تبلیغات
کافه شاعرانه - امیر عظیمی - بی تو
چهارشنبه 24 آذر 1395  02:38 ق.ظ
نوع مطلب: (امیر عظیمی ،) توسط: بهنام خوئینی ها

زندگی یک چمدان است که میاوریش

بار و بندیل سبک میکنی و میبریش

خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم

دست کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم

گاه و بی گاه پر از پنجره های خطرم

به سرم میزند این مرتبه حتما بپرم

چمدان دست تو و ترس به چشمان من است

این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم

با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم

بی تو پتیاره پاییز مرا میشکند

این شب وسوسه انگیز مرا میشکند

قبل رفتن دو سه خط فحش بده داد بکش

هی تکانم بده نفرین کن و فریاد بکش

قبل رفتن بگذار از ته دل آب شوم

طوری از ریشه بکشه ارّه که کوتاه شوم

مثل سیگار خطرناک ترین دودم باش

شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش

هر پسر بچه که راهش به خیابان تو خورد

یک شبه مَرد شد و یکه به میدان زد و مُرد

من تورا دیدم و آرام به خاک افتادم

و از آن روز که در بند توام آزادم

چای داغی که دلم بود به دستت دادم

آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم

می پرم ، دلهره کافیست خدایا تو ببخش

خودکشی دست خودم نیست خدایا تو ببخش


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 24 آذر 1395
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر