تبلیغات
کافه شاعرانه - ابی - حبس
جمعه 12 آذر 1395  06:28 ب.ظ
نوع مطلب: (ابی ،) توسط: بهنام خوئینی ها

کسی که به حبس میبره آدم و نمی دونه دلواپسی میگیره

یه مادر که دلتنگ فرزندشه نبینه جگرگوششو میمیره

کسی که به حبس برده این عاشق و نمی دونه چشمای تو پشتمه

با ایما اشاره رسوندن به تو که جرمم گره کردن مشتمه

روزایی که وقت ملاقاتیه یه شیشه زخیم کرده این دوری و

تو از پشت شیشه نگاهم کن و منم دست میزارم رو دستای تو

تو گوشی رو بردار و چیزی بگو ، بگو کوچمون رو به آزادیه

بگو دل خوشم کن به راست و دروغ خرابه بگو رو به آبادیه

روزایی که وقت ملاقاتیه یه شیشه زخیم کرده این دوری و

تو از پشت شیشه نگاهم کن و منم دست میزارم رو دستای تو

تو گوشی رو بردار و حرفی بزن منم عاشقونه نگات میکنم

شبی که تو سلول تنهاییم به جای نگهبان صدات میکنم

چه دیواری افتاده بین من و تو و آدمایی که پیش منن

همه لیلیا مثل تو نیستن خیلیا قید مجنون و این تو زدن

شبیه یه تنهایی واقعی تو فصل بهارم گل کاشیه


میخوام حس کنی درد این آدم و که از متن رفته توی حاشیه


  • آخرین ویرایش:جمعه 12 آذر 1395
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر